Monday, April 18, 2016

Lust och fägring stor (1995)

نسل خاطره انگیز نوجوانانی با شلوارهای گشاد و تجربیات انتزاعی از دوران بلوغ رو به انقراض است. عشق به دانستن و درک روابط خانوادگی به همان شکل متعالی که می اندیشیم باید شکل بگیرد، قربانی زندگی پلاستیکی و مصنوعی این روزهای مان شده است. دیگر کسی جوراب پشمی یا ابریشمی نمی پوشد. مردان به زنان بدل کار پناه می برند و زنان گروگان مردان کوچک و معصومی می شوند که انتهای نیازشان بودن است. یا حتی فقط احساس بودن. خانواده... پدر ... مادر ... برادر ... در طوفان جنگ مدرنیسم، در زیر دریاهای سهمگین، در راه پله های فرار از روزمرگی، در زیر مشت های سنگین حریف پوست کلفت امروزی، با همه کمبودها و نیاز ها و تبعیض ها به پیش می رود.
سکانس خروج قهرمانانه ی پسرک با دنیایی که قرار است پس از این برای خود خلق کند مرا به یاد حیاط مدرسه شبانه روزی فیلم چهارصد ضربه تروفو انداخت. با همان جسارت.
imdb

No comments:

Post a Comment