Monday, April 18, 2016

Lust och fägring stor (1995)

نسل خاطره انگیز نوجوانانی با شلوارهای گشاد و تجربیات انتزاعی از دوران بلوغ رو به انقراض است. عشق به دانستن و درک روابط خانوادگی به همان شکل متعالی که می اندیشیم باید شکل بگیرد، قربانی زندگی پلاستیکی و مصنوعی این روزهای مان شده است. دیگر کسی جوراب پشمی یا ابریشمی نمی پوشد. مردان به زنان بدل کار پناه می برند و زنان گروگان مردان کوچک و معصومی می شوند که انتهای نیازشان بودن است. یا حتی فقط احساس بودن. خانواده... پدر ... مادر ... برادر ... در طوفان جنگ مدرنیسم، در زیر دریاهای سهمگین، در راه پله های فرار از روزمرگی، در زیر مشت های سنگین حریف پوست کلفت امروزی، با همه کمبودها و نیاز ها و تبعیض ها به پیش می رود.
سکانس خروج قهرمانانه ی پسرک با دنیایی که قرار است پس از این برای خود خلق کند مرا به یاد حیاط مدرسه شبانه روزی فیلم چهارصد ضربه تروفو انداخت. با همان جسارت.
imdb

Sunday, April 17, 2016

The Reader (2008)

یک فیلم چندلایه و چند محور. رابطه پسری نوجوان با زنی بزرگتر از خود که در فلاش بک های طولانی روایت می شود (مالنا و سینما پارادیزو ). جنگ جهانی دوم و دادگاه های پس از آن برای محاکمه جنایات جنگی و نسل کشی ها. کلاس درس وکالت و سرگیجه ی بین عشق و تعهد، غرور و حقیقت، شرم و رازآلودگی و بسیاری مفاهیم انتزاعی و اخلاقی دیگر که در هم پیچیده اند. شکاف بین نسل ها از دیروز تا امروز. و محور اصلی فیلم که نه مبارزه با فاشیسم و یا بی بند و باری و یا قوانین و بروکراسی سخت سهل نگر که پیکار با بی سوادی را در لایه ای نازک و شکننده و الاستیک نشان می دهد. کدام بی سوادی؟ کدام جهل؟ انسان آگاه، همان که درد می کشد. درد می کشد و تحمل می کند.
پ.ن: شاید بهترین کار کیت وینسلت نباشد از نظر من ولی یکی از بهترین بازی هایش هست. اسکار گرفته است دیگر، اسکار. کم حرفی نیست.