Monday, April 21, 2014

Wolfy (2009)

به راستی سینما از هالیوود مهاجرت کرده‌است. باید در اروپا و حتی شرق آسیا به دنبالش گشت. سینما به معنای درست کلمه‌ی آن. نه فقط داستان مهیجی که پر است از تخیلات و افسانه‌های بی‌حاصل و خوش‌آب و رنگِ کودکانه. سینمای واقعی، سینمای کادربندی هایی که سخن می‌گویند، نگاه‌هایی که حرف می‌زنند و نماهایی که نیاز به هیچ نریشنی ندارند. کودکی که تا به امروز حرف نمی‌زند و امروز داستانش را چنان تعریف می‌کند، کودکانه، که تصورش می‌کنیم به راحتی. به همان آسانی که می‌توان از شکاف تلمبه جهان را تماشا کرد. داستان به شدت ساده و به همان شدت عمیق است. محبت را و خشونتی که محبت می‌آفریند توأمان نشان می‌دهد. نیازهای انسانی را و احساسات غیر قابل توصیف کودک و مادر را نشان می‌دهد. بدون حرف اضافه.

تبدیل کردن این مفهوم به‌ظاهر ساده و یک خطی و غیرقابل توصیف به یک فیلم بلند سینمایی که بیننده را به تماشا وادارد کار آسانی نبوده است. باید دیده شود، بماند تا ته نشین شود در وجودت. رهایت کند رد گیجی مستی دائمی که در طول فیلم کش آمده است تا انتها. کش می‌آید.

Blue Jasmine (2013)

زن یکی از عناصر بسیار موثر در آثار وودی آلن بوده است. شخصیت های زن وودی آلن رشد کرده اند و بزرگ شده اند و حالا شخصیت اصلی فیلم هستند. با همان دغدغه های همیشگی آلن رنگ آمیزی شده اند. خیال پردازی، بلند پروازی، ساده انگاری و در نهایت با فراز و نشیب های سرسام آور. نه مشخصا کودن یا گیج و گول. اما در نهایت گرفتار در کلاف هفت رنگ زندگی ای که باید سر و ته اش به شکل بهتری چفت و بست می شد که هیچ وقت نمی شود. همیشه یک جای کار می لنگد. همان لحظه که فکر می کنی زندگی جریان عادی خودش را طی می کند چاله ای و چاهی.

Monday, April 7, 2014

A DERIVA (2009)

«تو هنوز بچه‌ای، این چیزها رو نمی‌فهمی.»
«تو هنوز بچه‌ای، این چیزها رو درک نمی‌کنم.»

این چیزها، همان چیزهای خاصی هستند که حتی بزرگترها که خیلی چیزها را می‌فهمند به سختی تاب می‌آورند. که در آن سن عاشق کسی می‌شوی که 10 سال از خودت کوچکتر یا بزرگتر است. در آن سن و با آن خانواده‌ای که دوستش داری، کسی پیدا می‌شود که همه‌ی دانسته‌ها و داشته‌هایت را زیر سؤال می‌برد. زندگی شاید همین باشد.

Temptation: Confessions of a Marriage Counselor(2013)

به خدا پناه بیارید. یکشنبه ها به جای استراحت کردن برید کلیسا. صبح ها دعا کنید. قبل از غذا خوردن شکرگذاری کنید. فقط توی تخت خواب عشق بازی کنید. فقط با شوهرتون که تو کلیسا به عقد هم در اومدین. اگه این کارها رو نکنین، حتی اگه یک بار اشتباه کنید ممکنه ایدز بگیرید و اونوقت مجبورین تا آخر عمر تارک دنیا بشین، دیگه نمی تونین با کسی ازدواج کنید و ازدواج قبلی تون هم دیگه نمی تونه ادامه پیدا کنه. و زندگی به یک شکنجه ی دائمی براتون تبدیل میشه. همه ی مردهایی که این طوری فکر نمی کنن شیطان هستند و عامل گسترش ایدز در جامعه. فاک یو بلک مووی میکر.

پ.ن: کیم کارداشیان عامل انحراف به سوی گناه نخستین است. حتی اگه خودش نخواد.

Sunday, April 6, 2014

Dallas buyers club (2013)


درمقایسه با باقی فیلم های رقیب در اسکار 2014 یک سرو گردن بالاتر است، به نظر من. نه مانند 12 سال بردگی یک قهرمان سر به زیر و مداراگر و تا حدودی منفعل دارد، نه مثل جاذبه در وادی تخیل سیر می کند، نه مملو از شخصیت های بیمارگونه ی گرگ وال استریت است و نه و نه و نه. فیلمی است درباره مبارزه جسورانه برای چنگ انداختن به زندگی در مقابل مرگ. نه زندگی بلهوسانه مملو از سکس و افیون بلکه زندگی به معنای زندگی. دیدن ارزش زندگی در برابر مرگ در همه ی کنش ها و واکنش های شخصیت ها در چشمان خندان یا اشک بار همه ی لحظات درد و لذت. 

gentleman's agreement (1947)


نگاه کردن به تبعیض نژادی بر علیه جهود ها در جامعه غربی دو جنبه داره. یکی اینکه از نظر مدنی به ناحق مورد تبعیض قرار می گرفتن و دو اینکه انتقاد های ضد صهیونیست ها رو به شکل غیر مستقیم موجه نشون میده و ادعای اینکه یهودی ها از غرب رونده شدن و به عنوان انسان های دون به فلسطین فرستاده شدند رو ثابت میکنه. جامعه ای که تحمل همزیستی با این مردمان اکثرا فقیر و به دور از تمدن و گرفتار سنن ارتجاعی مذهبی رو نداشته اون ها رو با لبخند به سرزمین های موعود تبعید کردند که آثار نجاست رو از دامنشون پاک کنن.

اما یک نویسنده برای درک حس این تبعیض جاری در اجتماع چقدر باید در یک نقش درگیر بشه؟ مساله فقط درک شرایط نقشی هست که بازی می کنه یا حسی که به عنوان یک انسان از این بی عدالتی بهش دست میده؟ رنجی که می کشه یک مساله شخصیست یا یک درد اجتماعی؟ اگر یک درد اجتماعیست چرا به تنهایی باید این مکافات رو دووم بیاره؟ تا چه زمانی؟ تا وقتی که زمان قراردادی به پایان برسه؟ این قرارداد رو چه کسی نوشته که نمی شه ازش سرپیچی کرد؟ حس مبارزه طلبی قهرمان به آزمون گذاشته شده یا حس مسیحاییش؟ تعهد اجتماعیست یا تذکیه نفس؟