نگاه کردن به تبعیض نژادی بر علیه جهود ها در جامعه غربی
دو جنبه داره. یکی اینکه از نظر مدنی به ناحق مورد تبعیض قرار می گرفتن و دو اینکه
انتقاد های ضد صهیونیست ها رو به شکل غیر مستقیم موجه نشون میده و ادعای اینکه
یهودی ها از غرب رونده شدن و به عنوان انسان های دون به فلسطین فرستاده شدند رو
ثابت میکنه. جامعه ای که تحمل همزیستی با این مردمان اکثرا فقیر و به دور از تمدن
و گرفتار سنن ارتجاعی مذهبی رو نداشته اون ها رو با لبخند به سرزمین های موعود
تبعید کردند که آثار نجاست رو از دامنشون پاک کنن.
اما
یک نویسنده برای درک حس این تبعیض جاری در اجتماع چقدر باید در یک نقش درگیر بشه؟
مساله فقط درک شرایط نقشی هست که بازی می کنه یا حسی که به عنوان یک انسان از این
بی عدالتی بهش دست میده؟ رنجی که می کشه یک مساله شخصیست یا یک درد اجتماعی؟ اگر
یک درد اجتماعیست چرا به تنهایی باید این مکافات رو دووم بیاره؟ تا چه زمانی؟ تا
وقتی که زمان قراردادی به پایان برسه؟ این قرارداد رو چه کسی نوشته که نمی شه ازش
سرپیچی کرد؟ حس مبارزه طلبی قهرمان به آزمون گذاشته شده یا حس مسیحاییش؟ تعهد
اجتماعیست یا تذکیه نفس؟

No comments:
Post a Comment